در یک پگاه روشن بود که
ستاره ای از آسمانم گذشت
و من در خاموشی نگاهها
چه به موقع آن را از دامان کهکشان چیدم
و در قلبم پنهان کردم
از آن زمان
هر جا که هستم می پندارم
از امتداد خورشید آمده ام
شاید من تنها کسی هستم که در روز هم
می توانم ستاره بچینم....
نوشته شده توسط یک دوست در شنبه یکم اردیبهشت 1386 ساعت 13:12 | لینک ثابت |
