تورامن دوست می دارم ندانم چیست درمانم نه روی هجر می بینم نه راه وصل می دانم
نپرسی هرگز احوالم نسازی چاره ی کارم نه بگذاری که با هر کس بگویم راز پنهانی
دلم بردی و آنگاه به پندم صبر فرمایی مکن تکلیف ناواجب که بی دل صبر نتوانم
اگر با من نخواهی ساخت جانم همچو دل بستان که بی وصل تو اندر دل وبال دل بود جانم
انوری
این شعر حرف دل بعضی هاست!!!!!!![]()
اگه گفتید کیا؟![]()
نوشته شده توسط یک دوست در شنبه یازدهم آذر 1385 ساعت 9:58 | لینک ثابت |
