تبليغاتX
دوستانه - مثنوی خداحافظی!
 

اي وجودت ساده و خوب و نجيب
اي دچار تنگناهاي عجيب
اي بلوغ سبز معلومات ما
اي نمايشگاه مطبوعات ما
اي كه در امسال «زپتري» (1) شدي
لايق يك جاي شش متري شدي
اي سبيلت مثل من آويخته
اي تمام پشم و پيلت ريخته
كارها سمبل پلاچه (2) مي شود
وقتي آدم دست پاچه مي شود
در تو با يك بند انگشت اختلاف
بين مطبوعات افتاده شكاف
«من چه گفتم، يك رگم هشيار نيست»
بين مطبوعات كه ديوار نيست
سخت مي ترسم، ولو در مثنوي
بنده از ديوارهاي معنوي

* * *

مزهْ كار تو باشد داوري
مثل كنجد روي نان بربري
داوري يعني سه ساعت اختلاط
پشت در، آن هم به حزم و احتياط
داوري يعني فلاني بهتر است
آن يكي اما در اين ره پنچر است
داوري يعني «نگفتن» با قميش
آنچه را معلوم بود از سال پيش
جايزه، خرج سفر، با قيل و قال
تازه آن هم زوركي، بعد از دو سال
باز من در جلد شاكي رفته ام
تا حدودي توي خاكي رفته ام
بس كه در اين ملك، آزادي شده
توي خاكي رفتنم عادي شده
گرد و خاكي شد اگر احساس تان
يا اگر خاكي شد آناناس تان
بنده را بايد ببخشيد اين خطاي
پس خداحافظ عزيزان، گودباي!

پاورقي:
1- زپتري : به علت تنگناي قافيه «زپرتي» به «زپتري» تبديل شده! شما بگذاريد به حساب اختيارات شاعري!

2- سمبل پلاچه: واژهْ پيشنهادي فرهنگستان براي وضعيت درهم و برهم و بي حساب و كتاب و بي برنامه است. براي اطلاع بيشتر نگاه كنيد به واژه هاي پيشنهادي فرهنگستان و همچنين بنگريد به وضع و حال نمايشگاه مطبوعات.

نوشته شده توسط یک دوست در دوشنبه ششم آذر 1385 ساعت 9:45 | لینک ثابت |
 
business article