به نام خدا
سلام به همگی
راستش این روزها باخودم خیلی فکر می کنم که یه خاطره برای وبلاگ بنویسم اما خاطره ای که قابل نوشتن باشه به ذهنم نیومد به خاطر همین تصمیم گرفتم تا زمانیکه یه خاطره درست و حسابی یادم نیومد مطالب جالبی (البته به نظر خودم) که تو این چهار سال از کتابهای مختلف خوندم براتون بنویسم. مثل متن زیر
عشق.
غریبه ای باش با خود.
زندگی را رودی ببین که بر بستر زمان جاری ست.
در ساحل این رود بایست, نه کنجکاو باش و نه نگران.
به خس و خاشاک گذشته ات نگاه کن
که بر خاطراتت شناورند و می آیند و می روند-
درست مانند حوادثی که در روزنامه ها می خوانی.
از آنها منتزع شو و نسبت به آنها بی تفاوت باش,
یادت باشد که هیچ چیز مهم نیست.
فقط باش-
و آنگاه انفجاری رخ خواهد داد.
عشق.
همه چیز به انسانی تعلق دارد که چیزی نمی خواهد.
با نداشتن ,او مالک همه چیز زندگی ست.
او با انصراف از همه؟, ارباب همه می شود.
اما چرا؟
زیرا خدا به درون خالی او قدم می گذارد.
پایان
چون دیدم همتون رفتید تو مایه های کتابخونی من هم برای اینکه کم نیارم یه مطلبی براتون می نویسم
استاد می گوید:
- مردمان بسیاری از خوشبختی می ترسند. برای آنان خشنودی از زندگی به معنای تغیر برخی عادت ها و از دست دادن حس هویت شان است.
اغلب نسبت به نیکی هایی که بر ما رخ می دهد خشمگین می شویم. نمی پذیریم شان چون اگر چنین کنیم می پنداریم مرهون خداوند شده ایم.
می اندیشیم: " بهتر است از جام نیک بختی ننوشیم چون وقتی خالی شد بسیار رنج خواهیم برد."
از هراس کوچک شدن نمی توانیم رشد کنیم. از ترس گریستن نمی توانیم بخندیم.
اگه بدونین با چه سرعتی این مطلب رو تایپ کردم؟
خداحافظ همگی
به امید دیدار
به نام آنکه جان پروانه اوست
سلامی چو بوی خوش آشنایی
سلام سلام و هزاران سلام به خاطر تمام این مدتی که از شما بی خبر بودم(معذرت میخوام آخه سرم واقعا شلوغ بود)
امیدوارم حال همگی خوب باشه.
امروز به تمام وبلاگها سرزدم و تمام مطالبش رو خوندم.
چیزهای خیلی قشنگی نوشته بودید.
راستش اول که قرار شد هرکدوم یه وبلاگ راه بندازیم تا ازاین طریق بیشتر با هم در ارتباط باشیم خیلی خوشحال شدم چون من اینکار (وبلاگ نویسی )رو خیلی دوست دارم و به خودم قول دادم که همیشه وبلاگ را به روز میکنم اما یه سری اتفاقات غیر قابل پیش بینی مانع این شد که من اینکار رو انجام بدم (حتما میگید که داره بهونه تراشی میکنه !!!! اما اصلا اینطورنیست) تمام این حرفها مقدمه ای بود برای معذرت خواهی بخاطر این همه تاخیر.
هرچی بوده گذشته مهم اینه که من الان دارم برای وبلاگ مطلب می نویسم.